کافـ♨ـه پســریـے بــے هـ وــیـتـے
by : x-themes

 

قدر سیگار را آن مریضی میداند

که اسیر بستر است و پزشکش از سیگار منعش کرده

و در حسرت گریزی ست به آنسوی پنجره...

برای یک نخ سیگار...

قدر سیگار را آن سربازی میداند

که در نقطه ی صفرمرزی -

در بیابانی سرِ پُست است

و به هر کجا که نگاه میکند -

در عمق برهوت -

چهره ی خندان دوست دختر ازدواج کرده اش را میبیند

و در حسرت رفیقی ست...

برای یک نخ سیگار...

قدر سیگار را آن رفتگری میداند

که در نیمه شبی بارانی -

خسته از جارو زدن -

لب جدولی در کنار خیابان مینشیند

که نفسی تازه کند

و به یاد بدبختی هایش سیگاری آتش...

اما افسوس که بسته ی سیگارش خالی ست

و در حسرت رهگذری ست....

برای یک نخ سیگار...

آری رفیق...

قدر سیگارت را بدان و عاشقانه سیگار بکش...

شاید فردا حسرتش را بکشی


شنبه 21 تیر 1393 17:02 |- cafe-pesari-bi-hoviat -| ارسال نظر(0)

ϰ-†нêmê§